اصول انضباط تشکیلاتی در اسلام

خرید بک لینک

- نکته دیگر دوستان، اهمیت خالی کردن خودمان از خودخواهی های مفرط یک ملاک لااقل می گویم لااقل به این اندازه که تاب شنیدن انتقاد از خودمان را از زبان دیگران داشته باشیم. این موارد باید در داخل ما رشد کند. انجمن های اسلامی، اعضایشان را به این صورت رشد دهند که لااقل بدون اخم و ناراحتی، نمی گویم با خنده، انتقادِ انتقادکننده را تحویل بگیرند. نمیگویم من به این حد کمال رسیده ام اما همیشه در سفرهایی که به شهرستان ها میروم به دوستان می گویم: به من محبت می کنید و میگویید سخنرانی شما خوب است ولی عیب های سخنرانی مرا نیز بگویید چون تا عیب های آن را نگویید رشد نمیکنیم. ممکن است عیب هایی را هم که می گویند، ته دلم ناراحت شوم. خوب، من هم انسان هستم، ممکن است احساسم جریحه دار شود اما این سبب نمیشود که من باز از آن اصرار خود دست بر دارم. باز هم می گویم اگر عیبی در کار ما هست بگویید؛ یعنی، اگر میخواهیم تکامل پیدا کنیم باهمین جریحه دار شدن احساس باید ساخت. دوستان عزیز، اگر ما نتوانیم در داخل خود صریحاً از همدیگر انتقاد کنیم کار ما پیش نمی رود. همین طور که در قسمت قبلی عرض کردم؛ لازم نیست انتقاد و صراحت با خشونت و با آهنگ های تلخ همراه باشد، می تواند شیرین باشد. صراحت باید باشد ولی با شیرینی.

-یک طرف مطلب یعنی وقتی دستوری از مقامات مسئول صادر شد، اجرای این دستور برای مقامات پایین تر الزامی است. این انضباط تشکیلاتی است اما انضباط تشکیلاتی اسلام یک طرفه نیست؛ دو طرفه است و اتفاقاً مهم، طرف دوم آن است. یعنی، دنیا طرف اول راتقریباً حل کرده است. جامعه های زیادی داریم که مقامات بالا هر چه بگویند پایینی ها چشم بسته اطاعت می کنند. مهم، حلِّ آن طرف مطلب است. چه کنیم که این مقامات دستور دهنده و مقامات مسئول، مبدّل به عنصرهای خودسر و خودکامه نشوند؟ این مهم است... برای تأمین این منظور تعالیم اسلام چند تا دگم(اصل جزمی) معین کرده است. این دگم هایی که رفقا می گویند: «اینقدر دگم نباش»، باید بگویم سازمان و جامعه بی دگم اصلاً معنی ندارد... چند تا دگم در اسلام هست؛ من این ها را می گویم و پیشنهاد می کنم که در کار تشکیلاتی شما شروع شود: در انتخاب و به کار گماردن مسئولان مختلف باید شرایطی قطعی رعایت شود. ...مسئولیت های اداری جامعه را به خصوص آنجا که با سپردن قدرت، به خصوص قدرت توأم با یک سنگر نفوذ، به دست کسی بدهید که زندگی او نشان دهد که این آدم، پایبندی به اسلام برایش از هر مسئله دیگر در زندگی، مهم تر است... شکی نیست که این افراد باید لایق و کاردان باشند و لذا اصلاً در اسلام روی این موضوع تکیه نشده است. این زِلبس فِرِشتِندلیش (selbstverstaendlich) است. خوب، معلوم است که باید کاردان و لایق باشند. این مطلب آمده اما آن قدر روی آن تأکید نشده است، برای این که یک چیز معلومی است. چیزی که خیلی مهم است این است که در جامعه، ما می گوییم فلانی، لایق است اما درست نیست. گاهی آن قدر که به لیاقت اهمیت می دهیم به درستی اهمیت نمی دهیم غافل از این که: «چو دزدی باچراغ آید گزید ه تر برد کالا» این است که یک دگم در اسلام وجود دارد و آن دگم «عدالت» است. و در همه کسانی که قدرت به آن ها سبرده می شود باید این شرط وجود داشته باشد: قدرت قضایی، اداری، اجرایی و هر قدرت که متمم این ها باشد.

«آزادی انتقاد از رهبران» در اسلام دگم است. هیچ حکومتی تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوق العاده و غیرعادی و به طور کلی تحت هیچ شرایطی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از مردم بگیرد. حیف که نمی توانم خیلی با اصطلاحات فقهی حرف بزنم و الاّ می گفتم. چون چیزهایی هست که فقها می گویند به عنوان اولی واجب است ولی به عنوان ثانوی حرام می شود. بعضی چیزها هست که عنوان ثانوی برنمی دارد. این ها عنوان ثانوی برنمی دارد. یعنی برطبق آنچه که ما از اسلام می شناسیم هیچ حکومتی تحت هیچ شرایطی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از دست مردم بگیرد. این در اسلام دگم است. رفقا، این مهم است. «ما در شرایط فوق العاده هستیم، با دشمن های مختلف روبه رو هستیم، حکومت نظامی اعلام می کنیم»؛ این در اسلام نیست. برای اینکه می دانید علی علیه السلام با دشمنان گوناگون روبه رو بود؛ در حال جنگ با معاویه هم بود؛ هیچ هم حکومت نظامی اعلام نمی کرد. نه تنها حکومت نظامی اعلام نمی کرد، حتی برای خودش حرس و پاسبان هم نگذاشته بود. آزاد در میان مردم می آمد و صریحاً می گفت: «آن روزی فساد در جامعه رخنه می کند و زمامداران به صورت بت در می آیند که رابطه مستقیم میان مردم و زمامداران بکلی بریده شود.» از نظر فقه اسلامی «حجاب» حرامِ مطلق است. حجاب یعنی چه؟ یعنی اینکه زمامدار طوری زندگی کند که هر کس می خواهد پیش او برود باید از دربانی، مأمور تشریفاتی یا رئیس دفتری اجازه بگیرد. باید حداقل هفته ای یک بار، روزی یک بار، مقداری که برای شرایط زمان و مکان کافی باشد؛ در اختیار عموم باشد. «آقا، ترورش می کنند!» بکنند؛ چه کسی از علی علیه السلام ارزنده تر، که ترور شد. خوب، ترورش کنند. جامعه ای که بخواهد روی کاکل زری یک آقا پایش بند باشد، اصلاً، مرگ بر این جامعه! خوب، ترورش کنند؛ چه می شود؟ یکی دیگر سر جای او می آید. اگر جامعه، جامعه است، یکی دیگر سر جای او می آید. اگر بنده از جان خودم می ترسم؛ اصلاً نباید زمامدار بشوم. کسی که از جان خودش می ترسد نباید زمامدار شود. این ها در اسلام دگم است. من می گویم دگم، دگم، دگم؛ برای این که بدانید این ها هیچ قابل انعطاف نیست.

دگم سوم به صورت یک شعار اینجا نوشته شده است. مثل اینکه خیلی از آن ها به صورت یک شعار اینجا هست؛ اما حالا من به صورت دگم آن رامی گویم. ای کاش متمّم این شعار هم نوشته می شد. «مسئولیت طبقه آگاه تر». من نه از کلمه روشنفکرها خوشم می آید نه از کلمه روحانیین. به جای کلمه «روحانیین» کلمه «علمای اسلام» رابه کار می برم. اما این طبقه آگاه تر، مخصوص علمای اسلامی نیست. طبقه آگاه تر، نباید حتماً عمامه به سر یا عالم اسلامی باشد. طبقه آگاه تر یعنی علما. این علما که اینجا نوشته است، نه خیال کنید فقط عمامه به سر ها هستند، شما هم هستید: «وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلَی العلماء أَن لایُقارّوا عَلَی کِظَّهِ ظالمٍ وَ لا سَغَبِ مظلوم» «خداوند از دانشمندان پیمان گرفته است که در برابر سیری بی انداره ظالم و گرسنگی بی انداره مظلوم آرام نگیرد.» شما هم همین طور، علما، آگاه تر ها... در اسلام باز روی اینجا قید شده است. من این قید را برای شما می گویم؛ عالمی که با علمش اجازه بدهید کلمه آلمانی آن را بگویم «گِشِفت» نکند. چرا آلمانی آن را گفتم؟ برای اینکه اگر می خواستم بگویم کسب و کار نکند، باز آن قدر مفهوم نبود. با این که خوشم نمی آید کلمات خارجی به کار ببرم؛ اما مثل این که گاهی اوقات این را باید یک جایی گفت. عالمی که علم را وسیله کسب روزی و مال یا کسب جاه و مقام قرار ندهد. در این زمینه بحث «روحانیت در اسلام و در میان مسلمین» را در کتاب «مرجعیت و روحانیت» مطالعه کنید، بیشتر توضیح نمی دهم اما این یک دگم است. وقتی با عالمی معاشرت و زندگی میکنیم، دیدیم علمش وسیله زندگی او یا وسیله جاه اوست، آنجاست که حق داریم نسبت به امانت و درستی او تردید کنیم.

(از سخنرانی های استاد شهید بهشتی در نشست ششم مجمع عمومی اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا در سال 1349 ش / 1970 م در شهر اشتاین هوده از توابع هانوفر، کتاب اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا، بخش چهارم)


برچسبها: کتاب, جای خالی بینش, سیدمحمد بهشتی, اخلاق, تشکیلات
+ با خرابات نشینان ز کرامات ملاف ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ محمدعلی |
الهی و ربی من لی غیرک؟...

ما را در سایت الهی و ربی من لی غیرک؟ دنبال می‌کنید

برچسب: اصول,انضباط,تشکیلاتی,اسلام, نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:51

صفحه بندی