شب را، خیالم را، قلم را دوست دارم
از او نوشتن دم به دم را دوست دارم
مانند هر رودی که ذهنش پیش دریاست
در راه دریا پیچ و خم را دوست دارم
راهی که پایانش وصال عشق باشد
یعنی خیابان ارم را دوست دارم
هر روز، هر شب، صحن آیینه شلوغ است
این مردم ثابت قدم را دوست دارم
با هر نگاه حضرت معصومه از شوق
لبریزم و چشم ترم را دوست دارم
با شادیاش هر لحظه سرشار سرورم
وقتی که غمگین است، غم را دوست دارم
ماه عزا روی ستونهای شبستان
ترکیب بندِ محتشم را دوست دارم
عکس ضریحش روی اشک زائران است
بر گونههاشان ردّ نم را دوست دارم
یا فاطمه... میگویم آهی میکشم باز
مثل مدینه این حرم را دوست دارم
قم هم پر است از کوچه های تنگ اما
این کوچههای محترم را دوست دارم
پ.نـ : اگر اشتباه نکنم این غزل رو سال 92 شروع کردم، و امسال تونستم به این نحو ویرایش و تکمیلش کنم
الهی و ربی من لی غیرک؟...
ما را در سایت الهی و ربی من لی غیرک؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 86